الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )
27
أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )
مىشمارد و انسان از او متنفر است . مثلا خوردن غذاهاى لذيذ و رنگارنگ بالفعل لذتبخش است ولى به لحاظ آينده كه پرخورى از اين اغذيه موجب مرض و گرفتارى مىگردد ، اين اكل مىشود قبيح و منافى با طبع . سپس مىفرمايد : جناب فاضل قوشچى در شرح تجريد خود گفته است : گاهى از حسن و قبح به معناى مذكور تعبير به مصلحت و مفسده مىشود فلان امر حسن است يعنى داراى مصلحت است و يا قبيح است يعنى داراى مفسده است . جناب مظفر مىفرمايد : مصلحت و مفسده يك معناى علىحدهاى نيست بلكه برگشت به همان لذت و الم يا ملائمت و منافرت با نفس مىكند زيرا كه انسان مصلحت را كه حسن مىشمارد بدين لحاظ است كه ملائم با طبع و لذتآور است و متقابلا مفسده را كه قبيح مىشمارد ، بدين لحاظ است كه ناملائم با طبع و نفرتآور است پس يك معناى جديدى نيست . در پايان مىفرمايد : حسن و قبح به اين معنى هم مورد نزاع عدليه و اشاعره نيست بلكه اشاعره هم قبول دارند كه حسن و قبح به اين معنى عقلى است و عقل ما استقلالا او را مىفهمد و ادراك مىكند و كسانى كه پنداشتهاند كه نزاع در اين معنى است مقصود طرفين را نفهميدهاند . [ ج : ] حسن و قبح به معناى سوم [ - مدح و ذم ] ج : گاهى حسن و قبح گفته مىشود و از آنها اراده مىشود مدح و ذم . يعنى مىگوئيم فلان امر حسن است ، يعنى مدح و ستايش دارد و فلان امر قبيح است يعنى مذمت و سرزنش دارد . حال حسن و قبح به اين معنى فقط وصف افعال اختياريه انسان واقع مىشود مثلا مىگوئيم فلان كار حسن است ، يعنى فاعل آن فعل در نزد همهء عقلاى عالم مستحق مدح و ثواب است و يا فلان كار قبيح است يعنى فاعل آن فعل عند العقلاء كافة مستحق مذمت و عقاب است . به عبارت ديگر فلان كار حسن است يعنى نزد همهء عقلاء بايستنى و ينبغى آن يفعل است و يا فلان كار قبيح است يعنى عقل همهء عقلا درك مىكند كه نبايستنى و لا ينبغى ان يفعل است و معناى اينكه عقل حكم مىكند به حسن يا قبح يعنى ادراك مىكند حسن و قبح آن را .